تبليغاتX
خیابان های تهران کفش های مرا پس نمی دهند
 

 

آنکه تفنگ را به دستش دادند

حاضر به قبول پرچم سفید نشد

و آنکه روی مین ها پرید

چاره ای برای به تاخیر انداختن مرگ نداشت

 

برگشتیم

شاپور شد مفتح

فرح ،بهشتی

و همایون سر از کمربند انتحاری چمران درآورد

تا کلاغی

که آدرس پستی خانه پدری اش را عوض کرده اند

همیشه دیر به خانه برسد

مادرم قبری خالی را دستمال بکشد

و من و هم رزم هایم

گورهای دسته جمعی را موضع بگیریم

 

 

بخوانید شعری از من در روزنامه اطلاعات " مرثیه ای برای رضا بروسان "

شماره جدید ارمغان فرهنگی منتشر شد که می توانید شعری دیگر از من را آنجا بخوانید

بی صبرانه من و دیگر دبیران یانوس چشم به راه آثار ارزشمند شما عزیزان هستیم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 19:55 توسط داوود مالکي |

 

 

 

از خردادهای رفته بپرس

چند کاپشن به بهمن بدهکارم

با این همه تجدیدی

هیچ مدرسه ای مجال نام نویسی نمی دهد

 

شهریور بجنب

چقدر باید دست هایم یخ بزند

تا کولرهای گازی

بی خیال خواب های مرداد شوند

 

راستی لبخند های کودکی مان

آخر سر از پسته های فروردین درآورد ؟

 

بدهکارم

به گره روسری دخترانی

که بختشان را سبزه ها باز نکردند

 

بدهکارم

به نهنگ هایی که سال هاست

گرسنگی شان را خودکشی می کنند

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 10:13 توسط داوود مالکي |

سلام مخاطب عزیز

در سالی که گذشت شعر هم فراز داشت هم نشیب
فراز یعنی  کاندید شدن"زوال کلنل دولت آبادی در بوکر آسیا ، فراز یعنی بردن جایزه پوشکارت فریده حسن زاده
فراز یعنی شما ، شعرهای شما ، کتاب های شما
نشیب ....
نشیب رضا ....
نشیب رضا بروسان
نشیب الهام اسلامی
نشیب چیزی شبیه انحراف پژو 206 در جاده قوچان است  ، شبیه ناتمام ماندن ترجمه های فریدون فریاد ، شبیه نبودن استاد قناد در جلسه های شعر جنوب ، شبیه خاموشی ابراهیم یونسی ، نشیب شبیه سرطان ویسواوا شیمبورسکاست  ، نشیب یعنی خاموشی ساموئل یود با هفت نام مستعارش، شبیه ایستان قلب سیمین دانشور است
با همه فراز و نشیب ها شعر راه خودش را می رود ، گاه بر گردنه ها و کمر کش کوه ها و فراز قله هاست ، و گاه قدم های آهسته اش را  در دل دره ای متروک  بر می دارد ، شعر راه خودش را می رود و شاعر باید بداند راهش کدام سوست ، راهش بلعیدن دود تمام کافه های روشن فکری تهران نیست ، سفرنامه ی  کنگره گردی نیست ، گیج و منگ فلان نهله ادبی شدن نیست ،مرید نیست ، مرشد نیست
تا کلمه را به دوش نکشی راه رفتنت مسیری را طی نمی کند ! شاعر دغدغه اش باید کلمه باشد ، چرا که دارایی اش همین کلماتند ، و به قول گلشیری سقف خانه ما همین کلماتند ، برای مایی که فرزند عصر شلوغی و ترافیکیم مجال برای درنگ کردن در کلمه کم است ، می دانم ! اما چه می شود کرد ؟ راه همین است و هیچ گردنه ای را نمی شود دور زد باید دل به کوه و کمر بدهی تا به جاده های روشنی برسی


با مهر فراوان و آرزوی سالی همراه با صلح
داوود مالکی
اسفند 90
شوشتر

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 23:47 توسط داوود مالکي |

 
 


می‌خواستم كوه باشم
تا به شانه‌هایم پناهنده شوی
روزی سه بار زیر آواز بزنم
و تو به چراگاه عظیم‌تری
برای خواب بره‌ها فكر كنی
تا لالایی‌ام خواب دره‌ها را عمیق‌تر كند
همه اینها را می‌خواستم
اما حیف با لالایی‌ام
گوسفندها تنها
به چوپانی فكر كردند
كه یك روز
فلوت‌اش را توی سینه‌ات گم كرد
و به گله گرگ‌ها پناهنده شد

 
 
 
 
 
 
نگاهی بر شعر داوودمالکی

از نظر گاه زبانی ،این شعر دارای زبانی یک دست،هم راستا با محتوا،هم خانواده با باقی کلمات در محور هم نشینی ست.لحن کار لحنی صمیمی و عاشقانه با بن مایه ی سیاه است که این سیاهی در طول کار دارای درجات کم رنگی و پر رنگی می شود.از همان ابتدا شعر مفید به معنای حسرت شروع می شود و شاعر با کلماتی که بار حسرت را به دوش می کشند به شعر می پردازد.

نکته ی بارزی که در این شعر وجود دارد ایمان شاعر به کلمات است و اینکه شاعر شعر را و کلمه را خوب می شناسد و درک می کند و بیشترین پتانسیل را از کلمه چه از نظر معنایی و چه از نظر ریخت و چه از نظر هم نشینی می گیرد.به طور مثال زمانیکه می گوید:

می خواستم کوه باشم

تا به شانه هایم پناهنده شوی...

ریخت ظاهری خود کوه که سرشار از پستی و بلندی هاست را در سطر دوم همین بند می بینیم.شاعر با استفاده کردن از کلماتی چون (تا-شانه هایم-پناهنده) که مصوت بلند (آ) را دارند و اینکه این مصوت بلند در کنار صامت هایی قرار می گیرد که از لحاظ ریختی مسطح و دندانه دار هستند ،شکل کوه را  به صورت خواسته به ذهن ناخواسته ی مخاطب القا می کند.

یا نوعی دیگر از شناخت واژه را در سطری که لالایی با عمیق تر در یک سطر هستند می بینیم.این سطر از لحاظ محور افقی بلندترین محور است تا به نوعی روانشناسی وارانه در خطوط ،معنای خواب و لالایی و عمق را به نمایش در آورده که به نظر بنده موفق بوده است.

یا وقتی شاعر می گوید(روزی سه بار زیر آواز بزنم...) و واژه ی عظیم تر در سطر بعدی و هم حروفی حرف (ز) و هم صدایی حرف (ز،ظ) نوعی ضرب آهنگ موسیقی و آواز را نیز در ذهن می سازد و به گوش می رساند.

از لحاظ تقطیع بندی فقط یک قسمت است که خارج از اصول تقطیع شده است و آن هم اینکه باید میان دو واژه ی گوسفند ها و تنها فاصله صورت بگیرد و تنها به سطر پایین تر منتقل شده و با آنها جمع بسته و بدین شکل گردد:

گوسفند ها

تنها به چوپانی فکر کردند...

 

و باقی اثر هیچ مشکلی از لحاظ تقطیع ندارد و این بسیار ارزشمند است.

واژه ی (توی) در سطر یکی مانده به آخر واژه ای ست که با باقی کلمات هم  راستا و هم تیپ نیست و بهتر است جانشینی برای آن پیدا شود تا موسیقی کار بالا تر رفته و زبان کماکان استوار بماند و عامیانه نگردد.زیرا زبان کار عامیانه نیست.

نکته دیگر واژه ی فلوت است که به هیچ عنوان ساز چوپانی نیست و باید جای خود را به نی چوپانی بدهد هرچند شاعر با آوردن فلوت قصد بزرگتر کردن حیطه ی مخاطب را دارد اما در این قسمت موفق نبوده است.

و پیشنهاد برای جابجایی کلمه ی دسته با گله برای ترکیب گله ی گرگان است زیرا گله نوعی درون مایه ی مثبت و آرام دارد اما دسته بهتر است از گله برای گرگها.

 

اما اگر قیچی نقد در باب حذفیات بر تن پارچه ی شعر بنشیند شکی نیست قسمت هایی هستند که قیچی می شوند و بدین گونه اثر پالوده تر خواهد شد.

به طور مثال واژه ی (تا) یکی از معانیش مفید به معنای توضیح است و وقتی که استفاده می شود برای مخاطب تصمیم میگیرد.اگر همین واژه را از سطر دوم حذف نماییم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد بلکه بر معنای کار نیز می افزاید زیرا نوعی سوال می تواند در ذهن رخ بدهد و حتی بر ریتم موسیقایی کار نیز می افزاید و سرعت می بخشد و فاصله ی انقطاع آور بین دو سطر اول و باقی سطور را از بین می برد و یا آوردن ضمیر (تو) در سطر چهارم می تواند به قرینه ی لفظی که در سطر بعدی در انتهای فعل آمده حذف شود.هرچند در این ضمیر منفصل بار مفید به معنای تاکید وجود دارد ولی آوردن واو عطف از این بار

می کاهد.به تعبیری دیگر این بار میان دو واژه تقسیم می شود.البته حذف هر دو یا یکی از اینها زمانی صحیح است که شاعر (تا) را در چند سطر قبل نگاه داشته باشد و اگر آنرا حذف کند بهتر است برای حفظ موسیقی اثر این دو واژه یا ترجیحا واو عطف آنرا نگاه دارد. زیرا ضمیر اینجا حشو است.اگر چه قبیح نیست اما ملیح هم نیست.

در سطر هشتم دو واژه ی ( اما) و ( حیف) هر دو یک معنا را دارند و یک پتانسیل.پس لازم نیست هر دو بیایند.

نقطه ی بارز و قابل تحسین این شعر این است که ما با اصول خوبی مواجه هستیم.شعر اسلوب منظمی دارد و حشویاتش بسیار اندک که به چشم نمی آیند مگر این چند قسمت که اشاره شد.

از لحاظ محتوایی اثر معنا محور بوده و دارای لایه های پشتا متنی ست که مخاطب خویش را به سمت تعقل هدایت می کند و اینکه شخصیت اصلی شعر یک نهاد جمعی ست که خود را فدای یک نهاد جمعی دیگر که دایره ی کوچکتری دارد فدا میکند و از طرفی شاعر زیرکانه جامعه ی خویش را به چالش می کشد که کسی کار دیگران را آنچنان که شایسته نیست معنا نمی کند و هر که تفسیر به رای کرده و باعث ناهماهنگی هنجاری می شود که در بطن شعر نیز بدان اشاره شده است.

هرچند تصور ها و تصویر های حاکم در کار به نوعی انتزاعی مانند هستند،همچون:خواب بره ها یا فلوتی که در سینه گم می شود یا شاعری که به گله ی گرگ ها پناهنده می شود و ... و ناخواسته به سبک هندی وارانه کار را جلو می برد که می تواند به درک محتوایی کار از جانب مخاطب لطمه وارد آورد.

با این حال شاعر عاشقانگی های خود را در لایه های ناامید گونه ی حاصل از روزگار  در کلمات خودش نشانده و دنیای درونی را در کالبد  واژگان در ظاهر کلمات برون گرا بیان می کند که شایسته ی تقدیر است.

 ازلحاظ ادبی شاعر با تشبیهاتی تو در تو که حسی به حسی هستند و البته در مداری کلی به جزئی در حرکت با مخاطب خویش برخورد میکند.بدین شکل که در زیر می اید:

1=من مانند کوهی محکم هستم(که در این تشبیه شاعر فقط مشبه به را بیان میکند)

2=شانه های من مانند قله های کوه محل پناهنده شدن است.(فقط مشبه را آورده است)

3=این تشبیه که شاعر طرف صحبتش  را به موجودی تشبیه کرده که در دل کوه پناهنده شود در دل تشبیهات قبلی پنهان است.

و یا اضافه ی استعاری خواب بره ها یا خواب دره ها نیز خوب جا افتاده است.و یا بازی جناس گونه ی بین دره و بره و سجع موازی بین آنها.

و یا شخصیت بخشی به گوسفند هایی که می اندیشند و یا بره هایی که می خوابند نیز مثبت است.

روایت حاکم بر کار روایتی مستقیم و ارزشمند است و بدون انقطاع.

 

در کل یکی از بهترین اشعاری که در این مدت خوانده ام این اثر زیبای داوود مالکی بود.امید که روز به روز پیشرفت این عزیز را شاهد باشم.

صابر  ساده

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 21:56 توسط داوود مالکي |

نهمین شماره نشریه تخصصی شعر یانوس بروز شد 

 

 

با این علائم راهنمایی

پشت سر هر اتوبانی آب بریزی

هیچ ماشینی را برنمی گردانی

و آزادی هر چه دور بزنی

مسافری نمی شوی که سال ها وطن نبوده

 

و این یعنی

در تو اقامت دارد

کشور

خیابان

خانه

 

و این یعنی

کلید، تنهایی را

در قفل خواهند چرخاند

و هر چه دلتنگ باشی

اتوبانی دوطرفه نیست

و آغوشت

لباس گلداری به خود نخواهد دید

 

تنهایی

تنها و مضطرب

و این یعنی

باید به دُز قرص هایت اضافه کنی

 

مضطربی

و داروخانه نمی فهمد

آرامش قرص ها

پتویت را دونفره نمی کند

 

تنهایی

و تنهایی ات زن نمی گیرد

تا دختران محله

بختشان را

شوهران دیگری سیاه کنند  

 

 

بخوانید  نقد  صابر ساده را بر شعر من

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:37 توسط داوود مالکي |

 

جشنواره منطقه ای شعر "نخل و کارون" در شوشتر برگزار می شود

 

 

 

 چهارمین جشنواره منطقه ای شعر «نخل و کارون» با حضور استانهای زاگرس نشین (خوزستان، ایلام، بوشهر، چهارمحال و بختیاری، کردستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویر احمد و لرستان) 25 اسفند ماه 90 در شوشتر برگزار می شود.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شوشتر در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: فراخوان این همایش منطقه ای در حال توزیع بین شهرهای استانهای زاگرس نشین است.

حجت الاسلام علی فدیعمی تصریح کرد: شاعران می توانند در بخشهای آزاد، ایثار و شهادت و نقش عفاف و حجاب در طول دوران دفاع مقدس و در قالبهای آزاد و کلاسیک آثار خود را (حداقل سه اثر) با ذکر مشخصات فردی، توضیح سوابق ادبی خود به همراه یک قطعه عکس 4*3 و سی دی آثار ارسالی به نشانی دبیرخانه چهارمین همایش شعر نخل و کارون واقع در شوشتر،کمیته سوخت، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال کنند.


وی مهلت ارسال اثر را به دبیرخانه جشنواره مذکور را 15 اسفند ماه سال جاری دانست و اظهار کرد: این جشنواره با هدف ایجاد بستر مناسب برای رشد و بالندگی شعر انقلابی بنا نهاده شده و تداوم بخشیدن به آن وظیفه ای است که باید به خوبی به انجام برسد.


دبیر شورای فرهنگ عمومی شوشتر عنوان کرد: برگزاری جشنواره شعر منطقه ای "نخل و کارون" در این وسعت و گستره می تواند در ارتقای سطح شعر متعهد و انقلابی  در استان و منطقه تاثیر گذار شود.

 

فدیعمی، هدف از برگزاری این جشنواره را حفظ ارزشهای هشت سال دفاع مقدس، زنده نگه داشتن یاد و خاطره همه شهدا به ویژه شهدای سرفراز دوران دفاع مقدس و ارج نهادن به موضوعاتی چون مقاومت، ایثار و شهادت و ترویج بیش از پیش فرهنگ عفاف و حجاب با زبان هنر شعر دانست و از اهتمام ویژه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شوشتر برای برگزاری هر چه با شکوه تر این رویداد فرهنگی و هنری خبر داد.


وی تصریح کرد: به منظور تشویق و ترغیب شاعران شرکت کننده به ویژه جوانان فعال در این عرصه در اختتامیه چهارمین جشنواره منطقه ای شعر نخل و کارون به همه شرکت کنندگان لوح تقدیر جشنواره و به برگزیدگان نهایی تندیس جشنواره،لوح تقدیر و جوایز نفیسی به رسم یاد بود اهدا خواهد شد.


از برنامه های جانبی این جشنواره می توان به برپایی نمایشگاه کتاب و محصولات فرهنگی و در صورت فراهم شدن مقدمات کار، برگزاری نشست تخصصی با رویکردی به شعر دفاع مقدس اشاره کرد. 

 عزیزان شاعر می توانند اثارشان را به ایمیل شخصی من بفرستند

گوشه وبلاگم ایمیل های اینجانب هست

به صورت کامنت خصوصی در وبلاگ دوست عزیزم علی بهرامی در وبلاگ بعضی ها و وبلاگ من نیز می توانند اثارتان را به دبیرخانه ارسال نمایید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 17:16 توسط داوود مالکي |


 

مادر ترکیه بود

که عینکش

توریست های زیادی جذب کرد

 

یا هند

که مدام توی فیلم هاش

مذهب عوض می کرد

 

مادر شیله ی زنی عرب بود

که خلیج شناسنامه اش را

المثنی گرفت

تا صیغه نشود !

 

مادر از پنجره پرید

به خیابان رسید

وقتی برگشت

پدر با زن صیغه ایش

به نقشه ی جغرافیا می خندید

 

مادر بغل باز کرد

من سقط شدم

وشیر تمام پالایش گاه های خاورمیانه

نشت کرد

مادر خواست بخوابد

که ما شیشه های همسایه را شکستیم ..

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 17:34 توسط داوود مالکي |

کفاف تنهایی مرا نمی دهد

نه این غار

نه تاریک خانه هایی

که پر از عکس های سیاه و سپیدمان بود

ما پر از غارهای گمشده ایم

و برگ های مو

این را تائید می کند

می خواهی

از پیراهن به عاریه رفته ام بپرس

ما چند آغوش

 به هم بدهکاریم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 18:38 توسط داوود مالکي |

رضا خان

به زن هایی که گریخته اند

لبخند می زند

بگویید :

باید به تجربه های مادرم

نماز بگزارد !

 که من خواب مرده اش را

بیست و هشت بار دیده ام

 

کوتاه نکن دامنت را

کودتا

با کوتاه

فرق چندانی ندارد

مادرم

چادرت را سر کن

شعر برای ماندن

به حجاب بیشتری نیاز دارد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:9 توسط داوود مالکي |

کودکی ما

به شربت سینه عادت داشت

از حرف های مرده ی شهر

 می ترسید و می پنداشت

تمام بچه های مدرسه

خواب کچلی می بینند

 خواب خط کشی

که به کودکی ما چنگ انداخته و

تقسیممان کرده  

 

از این به بعد

کودکی ناخن های جویده اش را

مشق می کند و

بزرگسالی به خیابان می زند

در خیابان

زنهای زیادی

بلوغش را جا گذاشته اند

 

بعد

بزرگ شدیم و

خیابان های تهران

کفش های مرا پس ندادند

 

از این به بعد

کودکی توی خواب های بزرگسالی

راه می رود

پرسه می زند

پرواز می کند و

می گوید:

آنچه ما ضربانش را داشتیم

تند تر حمله می کند

 

حالا با همه ی اینها

از پرنده های سر زده در باران

حال مرا بپرس!   

+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 11:53 توسط داوود مالکي |